تبليغاتX
ترانه با طعم پاییز



ترانه با طعم پاییز

ترانه

اين آخرين باره تمومش كن چشمات مي گن دلگيري از دستم

شك كن به اينكه مال من بودي شك كن به اينكه پاي تو هستم

چيزي به جز تحقير و تنهايي تو سرنوشت با تو بودن نيست

اين رابطه از ريشه مشكل داشت باوركن از كوتاهي من نيست

گذشتمون و ياد من ننداز كه بعد رفتنم کجاموندي

فرقي نداره وقتي تواز من اندازه ي يك عشق جاموندي...

اينجا يكي هستش كه دنياش و همرنگ رؤيا هاي من كرده

كسي كه ذهن خسته ي من رو درگير عاشق تر شدن كرده

اصرارتو بي فايدست وقتي خودت مي بيني پاي من گيره

قانع نمي شم كافيه اينجا فقط داره وقتت هدر مي ره

اين آخرين باره نمي دونم چرا يه روزي پاي تو سوختم!!

برام سواله از همون اول چرا نگاهم و به تو دوختم؟؟

 

+نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت18:54توسط محمد حسین نجفی | |

لحن !! خودم هم هنوز كاملا اين واژه رو درك نكردم .اما خوب براي توجيه كلمه ي جالب و با كلاسيه هفته پيش ترانه هايي كه با كلي دوندگي به شوراي نظارت صدا و سيما رسونده بودم به دليل  نا مطلوب بودن لحن !!! رد صلاحيت شد دعوت مي كنم از دوستان هميشگي خودم كه من رو در اين زمينه راهنمائي كنند و اگر واقعا دچار همچين كاستي هستم من رو از مسير خطايي مه رفتم مطلع كنند..اما برام جاي تعجب بود آلبوم جديد بنيامين بهادري با اون بار ارزشي نه چندان قابل توجه(از نظر ترانه)و خيلي ازافراد مدعي به راحتي مجوز مي گيرند و جلوي چشم خودم كارهاي خيلي از دوستان نزديك خودم كه سطحشون واقعا پائين تر از من بوده به راحتي اجرا شده و من  هنوز در حال درجازدنم  من ادعايي ندارم  براي همين هم هست كه محدود كار مي كنم. اما شعور هنري هر كسي برای خودش داراي ارزشه                                                      

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت0:55توسط محمد حسین نجفی | |

برای موندن صبر نمی کنی .....حتی یک ساعت؟

 گاهی وقتا با خودم فکر می کنم که خیلی سخته     

وقتی چیزی از نگاهم نمی دونی

بی تفاوت می گذری از من و حتی

واسه یک ساعتم اینجا نمی مونی

تو تموم لحظه های تلخ بی تو

من تظاهر می کنم که با تو هستم !!

چیزی از دلخوشی باقی نمی مونه

اگه دست تو نباشه توی دستم

هنوزم می شه غرور و منصرف کرد

نگو فرصتی نداریم نمی تونیم

حالا خیلی مونده تا عشق و بفهمیم

هنوزم   خیلی چیزا رو نمی دونیم

+نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت14:52توسط محمد حسین نجفی | |

 

از وقتی بی دلیل می خندی من حدس می زنم یکی باشه ...!!

شک و تردیدم پس نزن بهترین راه حل رفتنه

این روزا که دلت سنگیه  بهترین وقت دل کندنه

فکر فردای من رو نکن لحظه هام خوب و بد می گذره

منطقی باش فرصت نگیر این واسه هردومون بهتره

با منی اما عاشق شدی این برام مثل یه فاجعست

مطمئنم که رقتار تو باعث قطع این رابطست

باز شبیه مثلث شدیم حال من از خیانت بده

بسمه دیگه تا کی بگم قلبت دست هر کس نده

انتظاری ندارم که تو عشق بعدیت پنهان کنی

اشتیاقی ندارم بخوای بی وفاییت جبران کنی

شک و تردیدمّ پس نزن.....

+نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت1:7توسط محمد حسین نجفی | |

 Sina Shabankhani

             

تقریبا سه سال از شروع همکاری من با دوست عزیزم سینا شعبان خانی می گذره سینا موسیقی رو از دوران راهنمایی شروع کرده و از محضر اساتید بزرگی مثل استاد تورج شعبان خانی بهره گرفته کابوس از کارهای مشترک من و سینا هست که هم متن و هم لینک دانلودش رو براتون می ذارم امیدوارم به اجرای کار بیشتر از متن توجه کنید

 بازم کابوس تنهایی بازم احساس دلتنگی

تو از من ناامیدی یا داری با عشق می جنگی

قرار ما رسیدن بود  نه با سر خوردگی رفتن

نمیشه باورم اما برات آسونه دل کندن

ازین تقدیر می ترسم به این آینده شک دارم

من از روزای این دنیا بدون عشق بیزارم

تموم شد قصه ی ما و چشات از عشق خالی بود

ولی ای کاش این پایان یه پایان خیالی بود

بدون با اینکه رفتیُ منُ اینجا رها کردی

هنوزم با خودم می گم که امکان داره بر گردی

ازین تقدیر می ترسم به این آینده شک دارم

من از روزای این دنیا بدون عشق بیزارم

 

   لینک دانلود: Sina Shabankhani                                        

+نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت16:24توسط محمد حسین نجفی | |

من باز هم برگشتم!!!!

میری و از دلتنگی می میرم هستی و قدرت رو نمی دونم

این گریه ها کارم رو می سازه باور بکن بی تو نمی تونم

از خنده هات تصویر می سازم تا همدم تنهاییام باشه

کاری نکن هرلحظه احساسم بازیچه ی امروز و فرداشه

تشویش های قلب من هر شب نوازش دستاتُ کم داره

این عشق دنیامُ عوض کرده فکر منُ راحت نمی ذاره

وقتی کنارم نیستی هر روز با حسرت دوریت درگیرم

تو هم بگو که دوستم داری دورم نزن سر گیجه می گیرم

اون روزی که عاشق شدم چشمات انگیزه ی موندن به من می داد

بعد از یه عمر این ماجرا انگار یک ساعت پیش اتفاق افتاد...!

 

*امیدوارم کوروش عزیز به خاطر  وام گیری واژه و تصویر من وببخشه*

+نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت15:24توسط محمد حسین نجفی | |

بعد از متعادل شدن شرایطم این اولین کاری بود که نوشتم  و البته نسبت به کارهای قبلی به شدت افت کرده ..به امید برگشت به روزهای گذشته

یک بار گفتم عاشقت هستم یک بار گفتی دوستم داری

صدبار اغوشت رو حس کردم صدبار بین خوابُ بیداری

یک بار پای تو قسم خوردم:تا اخرش هستم اگه باشی

تو اینقدر پاکی که می تونی زیبا ترین رویای دنیا شی

من روی امواج تنت هر شب معنای ارمش رو فهمیدم

وقتی که دستاتُ به من دادی  خوشبختیُ نزدیک تر دیدم

دل کندن از چشمات ممکن نیست از دوری لبهات می میرم

از بی نهایت بودن عشقه که بعضی وقتا سخت می گیرم

صد بار گفتی عاشقم هستی صدبار می گم دوستت دارم

با من بمون تا لحظه ی اخر من جونمُ پای تو می ذارم

 

+نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت21:45توسط محمد حسین نجفی | |

* به خاطر مشغله ی کاری فکر کنم  تا یک ماه به روز نشم *

ثانیه ها  مزخرف  حتی  ترانه تعطیل

خوابای بی سر و ته تعبیرها خزوخیل....

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت0:1توسط محمد حسین نجفی | |

 

باز یک زن اسیر تمکین شد

چون که حق طلاق با مرد است

تجاوز شرعی

بس کن منُ راحت بذار این رابطه یک جانبست

مفهوم عشق مشترک اینجا فقط یک شائبست

از تخت خوابم دورشو اغوش تو تکراریه

لبهاتُ از من دور کن این بوسه ها اجباریه

گوش من از موسیقی ِعصر تحجر کرشده

تقویمتُ واکن ببین دوران وسطی سرشده

امکان نداره شهوت ِ بی حدتُ تمکین کنم...

از من نخواه تا این همه بی شرمیُ تحسین کنم

وقتی که استقلالمُ هر روز کمتر می کنی

وقتی منُ با ارزش ِ کالا برابر می کنی

با کی بگم نابودی این زندگی قطعی شده؟

با کی بگم اینجا به من تجاوز شرعی شده؟!!

این ترانه با توجه به بحث تمکین پیرو بحث کلاس مبانی جامعه شناسی نوشته شد

+نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت20:33توسط محمد حسین نجفی | |

نمی خواستم این ترانه رو اینجا بذارم  چون احساس می کردم خیلی حرف تازه ای نداره ولی مشغله های زیاد و بی ترانگی قانعم کرد که به روز شدن با یه ترانه بهتر از تکراری شدنه..

عقربه ها میگذرن از رو ساعت به عشقم هرلحظه اضافه می شه

دیوونتم ببین داره خدا هم ازین دیوونگی کلافه می شه

همون یه لحظه دیدنت کافی بود تا به کس دیگه ای دل نبندم

زندگی بی تو فایده ای نداره با تو به مردن هم علاقه مندم

برق چشات منبع ارامشه اغوش تو معبد ارزوهاست

حادثه ی قشنگ با تو بودن برای من مثل خیال و رویاست

یه بوسه از گونه ی من بگیرُ بگو که عاشق منی همیشه

تو اخرین روزنه ی امیدی بمون که دنیا بی تو سر نمی شه

دغدغه های بیخودُ رها کن ثانیه به ثانیه فکر من باش

من از تو قول مردونه نمیخوام فقط تا اخرش بمونُ زن باش

 

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت15:48توسط محمد حسین نجفی | |