|
این ترانه اینقدر تغییر کرد که خودم هم نفهمیدم چطور از اب در اومد...تا من باشم که تو به روز کردن عجله نکنم اگر از با تو بودن طفره می رم نمی خوام قلب من بازنده باشه پر از تردیدمُ شک دارم این بار که امیدی به این اینده باشه تموم زندگیمُ با تو بودم ولی سهم من از دنیا نبودی دلم پابند چشمات بودُ اما واسه یک لحظه هم تنها نبودی به جای جمله های عاشقونه بهم حس تنفر هدیه کردی شبایی که کنار من نبودی بگو رو شونه ی کی گریه کردی؟ همین جا تو همین خونه یه روزی تموم آرزو هامون حروم شد همین جا بهترین روزای عمرم گذشتُ پای عشق تو تموم شد اگر از با تو بودن تفره می رم تو هم راضی نشو با هم بمونیم حالا که اون شروع اشتباهُ داریم با هم به اخر می رسونیم به من مدیونیُ مایوسم از تو نباید در پی ِ افسانه باشی شاید بی من شدن انگیزه ای شه که از این خواب مغرورانه پاشی
|
About
دراین چند لحظه از زاویه دید یک دانشجوی جامعه شناسی به ترانه نگاه می کنید. که بعضی ها می گن چندتا چهره داره ویه کوچولو هم مرموزه.اما سعی می کنه لاقل دوست خوبی باشه. مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 Authorsمحمد حسین نجفیLinks
روزنوشتهاي يك وكيل بي مدرك |