تبليغاتX
ترانه با طعم پاییز



ترانه با طعم پاییز

 مثل اینکه قسمت نیست اینجا تعطیل بشه....!!

این ترانه رو تواین روزو شبای پائیزی فقط به تو پیشکش می کنم اسطوره ی پائیزی من...

از عمق راز آلود چشم تو تا سطح پر تشويش دست من

چقدربا تو فاصله دارم چند پلك تا زيبائي يك زن ..؟

وقتي كه تو آغوش من هستي از واژه هام احساس مي باره

عشق تو دنيام و عوض كرده فكر من و راحت نمي ذاره

خودت بگو چند ساله كه روزام با دست تقديرت رقم خورده

مردي كه دستت تو دستاشه به پاي عشق تو قسم خورده..

نمي شه اين احساس و پنهون كرد آشفتگي دستم رو رو كرده

كابوس تنهايي و دلتنگي من رو با مشكل روبه رو كرده

نمی خوام آسون رد بشيم ازهم اين عشق ارزش داره،واهي نيست

بهم بفهمون مال هم هستيم بگو كه حسم اشتباهي نيست...!

پ.ن:این ترانه ارتباط مستقیمی با حس و حال نویسنده داره.

پ.ن۲:دلم واسه روزای ابری دانشکده تنگ شده شدید..

پ.ن۳:ممنون که همتون با هم هیچ حالی از من نمی پرسید......

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت21:16توسط محمد حسین نجفی | |

 

از اونجایی که من هنوز نتونستم کار درخور توجهی بنویسم که  خانم وکیل و مانی وسعید و باران به تفصیل از دلایلش باخبرن که البته دلیل عمدش حجم کاریه (البته شیرینی این ۴نفربه جای خودش محفوظه اینقدر چپ چپ به من نگاه نکنن) یه ترانه ی اجرا شده دیگه رو اینجا می ذارم تا شاید نظری به طبع ما شد و چشممون به یه کار نخونده روشن شد. یا شایدم بوسیدم گذاشتم کنار.  فکر می کنم کارنامه خوب و قابل قبولی تو حوزه ترانه ندارم که بخوام ادامه بدم البته هنوز هیچی قطعی نیست......تقدیم به همه کسایی که حتی واسه یک ساعت عاشق بودن رو لمس کردن:

فقط یک لحظه بود انگار زمان خوندن نامه

نوشتی بی منی اما یکی دیگه سر جامه

فقط یک لحظه بود انگار تمام جسم من یخ زد

دیگه دلخوش به چی باشم دیگه کی فکر فردامه

اگه کوتاهی از من بود گذشت عاشقانت کو

توهم با من نمی ساختی نگاه منصفانت کو

بدون تو طول این بازی من وتو هردو بد کردیم

ولی ایکاش امکان داشت به عمر رفته برگردیم

من حسرت می خورم اما واسه حسرت دیگه دیره

تو رفتی با یکی دیگه ولی روحت توزنجیره

حالا من موندم و گریه میون اشک و خونابه

بیا بیدار کن من رو بگو اینها همش خوابه

 

                                      واسه من باورش سخته هنوزم

                                      كه بي تو راهي اين خونه مي شم   

                                       شب و روزم پره از شك و ترديد

                                       تموم لحظه هام مبهوت و گيجم       

پ:متن ترانه هیچ نزدیکی با حس و حال شخصی من نداره و صرفا یه ترانست.مثل یه قصه.           

                                  دانلود:     mp3   .نامه

 

 

 

+نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت21:59توسط محمد حسین نجفی | |

MH

این بار هم مثل چند پست قبل لینک دانلود یکی از ترانه هام که اجرا شده رو گذاشتم امیدوارم که دوستای عزیزی که سر می زنن بعد از دانلود و گوش دادن آهنگ نظرشون رو بگن البته متن ترانه ی گاهی وقتا رو می تونید تو دوتا پست قبلی بخونید.یه عکس هم از خودم گذاشتم  که پست خالی از عریضه نباشه فعلا هم کار چندان درخوری ننوشتم که بخوام تو وبلاگ بذارم  که دلیلش رو دوستای نزدیکم به خوبی می دونن ....

 

 دانلود کنید:   گاهی وقتا

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت3:6توسط محمد حسین نجفی | |

اين آخرين باره تمومش كن چشمات مي گن دلگيري از دستم

شك كن به اينكه مال من بودي شك كن به اينكه پاي تو هستم

چيزي به جز تحقير و تنهايي تو سرنوشت با تو بودن نيست

اين رابطه از ريشه مشكل داشت باوركن از كوتاهي من نيست

گذشتمون و ياد من ننداز كه بعد رفتنم کجاموندي

فرقي نداره وقتي تواز من اندازه ي يك عشق جاموندي...

اينجا يكي هستش كه دنياش و همرنگ رؤيا هاي من كرده

كسي كه ذهن خسته ي من رو درگير عاشق تر شدن كرده

اصرارتو بي فايدست وقتي خودت مي بيني پاي من گيره

قانع نمي شم كافيه اينجا فقط داره وقتت هدر مي ره

اين آخرين باره نمي دونم چرا يه روزي پاي تو سوختم!!

برام سواله از همون اول چرا نگاهم و به تو دوختم؟؟

 

+نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت18:54توسط محمد حسین نجفی | |

لحن !! خودم هم هنوز كاملا اين واژه رو درك نكردم .اما خوب براي توجيه كلمه ي جالب و با كلاسيه هفته پيش ترانه هايي كه با كلي دوندگي به شوراي نظارت صدا و سيما رسونده بودم به دليل  نا مطلوب بودن لحن !!! رد صلاحيت شد دعوت مي كنم از دوستان هميشگي خودم كه من رو در اين زمينه راهنمائي كنند و اگر واقعا دچار همچين كاستي هستم من رو از مسير خطايي مه رفتم مطلع كنند..اما برام جاي تعجب بود آلبوم جديد بنيامين بهادري با اون بار ارزشي نه چندان قابل توجه(از نظر ترانه)و خيلي ازافراد مدعي به راحتي مجوز مي گيرند و جلوي چشم خودم كارهاي خيلي از دوستان نزديك خودم كه سطحشون واقعا پائين تر از من بوده به راحتي اجرا شده و من  هنوز در حال درجازدنم  من ادعايي ندارم  براي همين هم هست كه محدود كار مي كنم. اما شعور هنري هر كسي برای خودش داراي ارزشه                                                      

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت0:55توسط محمد حسین نجفی | |

برای موندن صبر نمی کنی .....حتی یک ساعت؟

 گاهی وقتا با خودم فکر می کنم که خیلی سخته     

وقتی چیزی از نگاهم نمی دونی

بی تفاوت می گذری از من و حتی

واسه یک ساعتم اینجا نمی مونی

تو تموم لحظه های تلخ بی تو

من تظاهر می کنم که با تو هستم !!

چیزی از دلخوشی باقی نمی مونه

اگه دست تو نباشه توی دستم

هنوزم می شه غرور و منصرف کرد

نگو فرصتی نداریم نمی تونیم

حالا خیلی مونده تا عشق و بفهمیم

هنوزم   خیلی چیزا رو نمی دونیم

+نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت14:52توسط محمد حسین نجفی | |

 

از وقتی بی دلیل می خندی من حدس می زنم یکی باشه ...!!

شک و تردیدم پس نزن بهترین راه حل رفتنه

این روزا که دلت سنگیه  بهترین وقت دل کندنه

فکر فردای من رو نکن لحظه هام خوب و بد می گذره

منطقی باش فرصت نگیر این واسه هردومون بهتره

با منی اما عاشق شدی این برام مثل یه فاجعست

مطمئنم که رقتار تو باعث قطع این رابطست

باز شبیه مثلث شدیم حال من از خیانت بده

بسمه دیگه تا کی بگم قلبت دست هر کس نده

انتظاری ندارم که تو عشق بعدیت پنهان کنی

اشتیاقی ندارم بخوای بی وفاییت جبران کنی

شک و تردیدمّ پس نزن.....

+نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت1:7توسط محمد حسین نجفی | |

 Sina Shabankhani

             

تقریبا سه سال از شروع همکاری من با دوست عزیزم سینا شعبان خانی می گذره سینا موسیقی رو از دوران راهنمایی شروع کرده و از محضر اساتید بزرگی مثل استاد تورج شعبان خانی بهره گرفته کابوس از کارهای مشترک من و سینا هست که هم متن و هم لینک دانلودش رو براتون می ذارم امیدوارم به اجرای کار بیشتر از متن توجه کنید

 بازم کابوس تنهایی بازم احساس دلتنگی

تو از من ناامیدی یا داری با عشق می جنگی

قرار ما رسیدن بود  نه با سر خوردگی رفتن

نمیشه باورم اما برات آسونه دل کندن

ازین تقدیر می ترسم به این آینده شک دارم

من از روزای این دنیا بدون عشق بیزارم

تموم شد قصه ی ما و چشات از عشق خالی بود

ولی ای کاش این پایان یه پایان خیالی بود

بدون با اینکه رفتیُ منُ اینجا رها کردی

هنوزم با خودم می گم که امکان داره بر گردی

ازین تقدیر می ترسم به این آینده شک دارم

من از روزای این دنیا بدون عشق بیزارم

 

   لینک دانلود: Sina Shabankhani                                        

+نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت16:24توسط محمد حسین نجفی | |

من باز هم برگشتم!!!!

میری و از دلتنگی می میرم هستی و قدرت رو نمی دونم

این گریه ها کارم رو می سازه باور بکن بی تو نمی تونم

از خنده هات تصویر می سازم تا همدم تنهاییام باشه

کاری نکن هرلحظه احساسم بازیچه ی امروز و فرداشه

تشویش های قلب من هر شب نوازش دستاتُ کم داره

 

وقتی کنارم نیستی هر روز با حسرت دوریت درگیرم

تو هم بگو که دوستم داری دورم نزن سر گیجه می گیرم

اون روزی که عاشق شدم چشمات انگیزه ی موندن به من می داد

بعد از یه عمر این ماجرا انگار یک ساعت پیش اتفاق افتاد...!

 

*امیدوارم کوروش عزیز به خاطر  وام گیری واژه و تصویر من وببخشه*

+نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت15:24توسط محمد حسین نجفی | |

بعد از متعادل شدن شرایطم این اولین کاری بود که نوشتم  و البته نسبت به کارهای قبلی به شدت افت کرده ..به امید برگشت به روزهای گذشته

یک بار گفتم عاشقت هستم یک بار گفتی دوستم داری

صدبار اغوشت رو حس کردم صدبار بین خوابُ بیداری

یک بار پای تو قسم خوردم:تا اخرش هستم اگه باشی

تو اینقدر پاکی که می تونی زیبا ترین رویای دنیا شی

من روی امواج تنت هر شب معنای ارمش رو فهمیدم

وقتی که دستاتُ به من دادی  خوشبختیُ نزدیک تر دیدم

دل کندن از چشمات ممکن نیست از دوری لبهات می میرم

از بی نهایت بودن عشقه که بعضی وقتا سخت می گیرم

صد بار گفتی عاشقم هستی صدبار می گم دوستت دارم

با من بمون تا لحظه ی اخر من جونمُ پای تو می ذارم

 

+نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت21:45توسط محمد حسین نجفی | |

* به خاطر مشغله ی کاری فکر کنم  تا یک ماه به روز نشم *

ثانیه ها  مزخرف  حتی  ترانه تعطیل

خوابای بی سر و ته تعبیرها خزوخیل....

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت0:1توسط محمد حسین نجفی | |

 

باز یک زن اسیر تمکین شد

چون که حق طلاق با مرد است

تجاوز شرعی

بس کن منُ راحت بذار این رابطه یک جانبست

مفهوم عشق مشترک اینجا فقط یک شائبست

از تخت خوابم دورشو اغوش تو تکراریه

لبهاتُ از من دور کن این بوسه ها اجباریه

گوش من از موسیقی ِعصر تحجر کرشده

تقویمتُ واکن ببین دوران وسطی سرشده

امکان نداره شهوت ِ بی حدتُ تمکین کنم...

از من نخواه تا این همه بی شرمیُ تحسین کنم

وقتی که استقلالمُ هر روز کمتر می کنی

وقتی منُ با ارزش ِ کالا برابر می کنی

با کی بگم نابودی این زندگی قطعی شده؟

با کی بگم اینجا به من تجاوز شرعی شده؟!!

این ترانه با توجه به بحث تمکین پیرو بحث کلاس مبانی جامعه شناسی نوشته شد

+نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت20:33توسط محمد حسین نجفی | |

نمی خواستم این ترانه رو اینجا بذارم  چون احساس می کردم خیلی حرف تازه ای نداره ولی مشغله های زیاد و بی ترانگی قانعم کرد که به روز شدن با یه ترانه بهتر از تکراری شدنه..

عقربه ها میگذرن از رو ساعت به عشقم هرلحظه اضافه می شه

دیوونتم ببین داره خدا هم ازین دیوونگی کلافه می شه

همون یه لحظه دیدنت کافی بود تا به کس دیگه ای دل نبندم

زندگی بی تو فایده ای نداره با تو به مردن هم علاقه مندم

برق چشات منبع ارامشه اغوش تو معبد ارزوهاست

حادثه ی قشنگ با تو بودن برای من مثل خیال و رویاست

یه بوسه از گونه ی من بگیرُ بگو که عاشق منی همیشه

تو اخرین روزنه ی امیدی بمون که دنیا بی تو سر نمی شه

دغدغه های بیخودُ رها کن ثانیه به ثانیه فکر من باش

من از تو قول مردونه نمیخوام فقط تا اخرش بمونُ زن باش

 

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت15:48توسط محمد حسین نجفی | |

این ترانه اینقدر تغییر کرد که خودم هم نفهمیدم چطور از اب در اومد...تا من باشم که تو به روز کردن عجله نکنم

اگر از با تو بودن طفره می رم نمی خوام قلب من بازنده باشه

پر از تردیدمُ شک دارم این بار که امیدی به این اینده باشه

تموم زندگیمُ با تو بودم ولی سهم من از دنیا نبودی

دلم پابند چشمات بودُ اما واسه یک لحظه هم تنها نبودی

به جای جمله های عاشقونه بهم حس تنفر هدیه کردی

شبایی که کنار من نبودی بگو رو شونه ی کی گریه کردی؟

همین جا تو همین خونه یه روزی تموم آرزو هامون حروم شد

همین جا بهترین روزای عمرم گذشتُ پای عشق تو تموم شد

اگر از با تو بودن تفره می رم تو هم راضی نشو با هم بمونیم

حالا که اون شروع اشتباهُ داریم با هم به اخر می رسونیم

به من مدیونیُ مایوسم از تو نباید در پی ِ افسانه باشی

شاید بی من شدن انگیزه ای شه که از این خواب مغرورانه پاشی

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت4:54توسط محمد حسین نجفی | |

به خانم س. الف . تمام زندگی من

نگو که خسته ای از عشق نگو دیگه کم اوُردی

تو تازه اول راهی نگو که پشت پا خوردی

تو این شطرنج بی قانون باید جنگیدُ بازی کرد

همیشه می شه تقدیرُ از اول بازسازی کرد

برای دلخوشی ِمن بمونُِ استقامت کن

حریم عاشقیمونُِ صمیمانه رعایت کن

منم از تلخی ِشبها ازین دلشوره ها سیرم

شروع زندگیمونُ تو رویا جشن می گیرم

به فکر روزهایی باش که زیر سقف یک خونه

فقط  عشقُ فقط بوسه تموم زندگیمونه

برای دلخوشی ِمن بمونُِ استقامت کن

حریم عاشقمونُِ صمیمانه رعایت کن...

+نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت1:47توسط محمد حسین نجفی | |