|
نمی خواستم این ترانه رو اینجا بذارم چون احساس می کردم خیلی حرف تازه ای نداره ولی مشغله های زیاد و بی ترانگی قانعم کرد که به روز شدن با یه ترانه بهتر از تکراری شدنه..
عقربه ها میگذرن از رو ساعت به عشقم هرلحظه اضافه می شه دیوونتم ببین داره خدا هم ازین دیوونگی کلافه می شه همون یه لحظه دیدنت کافی بود تا به کس دیگه ای دل نبندم زندگی بی تو فایده ای نداره با تو به مردن هم علاقه مندم برق چشات منبع ارامشه اغوش تو معبد ارزوهاست حادثه ی قشنگ با تو بودن برای من مثل خیال و رویاست یه بوسه از گونه ی من بگیرُ بگو که عاشق منی همیشه تو اخرین روزنه ی امیدی بمون که دنیا بی تو سر نمی شه من از تو قول مردونه نمیخوام فقط تا اخرش بمونُ زن باش
|
About
دراین چند لحظه از زاویه دید یک دانشجوی جامعه شناسی به ترانه نگاه می کنید. که بعضی ها می گن چندتا چهره داره ویه کوچولو هم مرموزه.اما سعی می کنه لاقل دوست خوبی باشه. مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 Authorsمحمد حسین نجفیLinks
روزنوشتهاي يك وكيل بي مدرك |