|
بعد از متعادل شدن شرایطم این اولین کاری بود که نوشتم و البته نسبت به کارهای قبلی به شدت افت کرده ..به امید برگشت به روزهای گذشته
یک بار گفتم عاشقت هستم یک بار گفتی دوستم داری صدبار اغوشت رو حس کردم صدبار بین خوابُ بیداری یک بار پای تو قسم خوردم:تا اخرش هستم اگه باشی تو اینقدر پاکی که می تونی زیبا ترین رویای دنیا شی من روی امواج تنت هر شب معنای ارمش رو فهمیدم وقتی که دستاتُ به من دادی خوشبختیُ نزدیک تر دیدم دل کندن از چشمات ممکن نیست از دوری لبهات می میرم از بی نهایت بودن عشقه که بعضی وقتا سخت می گیرم صد بار گفتی عاشقم هستی صدبار می گم دوستت دارم با من بمون تا لحظه ی اخر من جونمُ پای تو می ذارم
|
About
دراین چند لحظه از زاویه دید یک دانشجوی جامعه شناسی به ترانه نگاه می کنید. که بعضی ها می گن چندتا چهره داره ویه کوچولو هم مرموزه.اما سعی می کنه لاقل دوست خوبی باشه. مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 Authorsمحمد حسین نجفیLinks
روزنوشتهاي يك وكيل بي مدرك |