|
من باز هم برگشتم!!!!
میری و از دلتنگی می میرم هستی و قدرت رو نمی دونم این گریه ها کارم رو می سازه باور بکن بی تو نمی تونم از خنده هات تصویر می سازم تا همدم تنهاییام باشه کاری نکن هرلحظه احساسم بازیچه ی امروز و فرداشه تشویش های قلب من هر شب نوازش دستاتُ کم داره وقتی کنارم نیستی هر روز با حسرت دوریت درگیرم تو هم بگو که دوستم داری دورم نزن سر گیجه می گیرم اون روزی که عاشق شدم چشمات انگیزه ی موندن به من می داد بعد از یه عمر این ماجرا انگار یک ساعت پیش اتفاق افتاد...! *امیدوارم کوروش عزیز به خاطر وام گیری واژه و تصویر من وببخشه*
|
About
دراین چند لحظه از زاویه دید یک دانشجوی جامعه شناسی به ترانه نگاه می کنید. که بعضی ها می گن چندتا چهره داره ویه کوچولو هم مرموزه.اما سعی می کنه لاقل دوست خوبی باشه. مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 Authorsمحمد حسین نجفیLinks
روزنوشتهاي يك وكيل بي مدرك |