|
برای موندن صبر نمی کنی .....حتی یک ساعت؟ گاهی وقتا با خودم فکر می کنم که خیلی سخته وقتی چیزی از نگاهم نمی دونی بی تفاوت می گذری از من و حتی واسه یک ساعتم اینجا نمی مونی تو تموم لحظه های تلخ بی تو من تظاهر می کنم که با تو هستم !! چیزی از دلخوشی باقی نمی مونه اگه دست تو نباشه توی دستم هنوزم می شه غرور و منصرف کرد نگو فرصتی نداریم نمی تونیم حالا خیلی مونده تا عشق و بفهمیم هنوزم خیلی چیزا رو نمی دونیم
|
About
دراین چند لحظه از زاویه دید یک دانشجوی جامعه شناسی به ترانه نگاه می کنید. که بعضی ها می گن چندتا چهره داره ویه کوچولو هم مرموزه.اما سعی می کنه لاقل دوست خوبی باشه. مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 Authorsمحمد حسین نجفیLinks
روزنوشتهاي يك وكيل بي مدرك |