|
اين آخرين باره تمومش كن چشمات مي گن دلگيري از دستم شك كن به اينكه مال من بودي شك كن به اينكه پاي تو هستم چيزي به جز تحقير و تنهايي تو سرنوشت با تو بودن نيست اين رابطه از ريشه مشكل داشت باوركن از كوتاهي من نيست گذشتمون و ياد من ننداز كه بعد رفتنم کجاموندي فرقي نداره وقتي تواز من اندازه ي يك عشق جاموندي... اينجا يكي هستش كه دنياش و همرنگ رؤيا هاي من كرده كسي كه ذهن خسته ي من رو درگير عاشق تر شدن كرده اصرارتو بي فايدست وقتي خودت مي بيني پاي من گيره قانع نمي شم كافيه اينجا فقط داره وقتت هدر مي ره اين آخرين باره نمي دونم چرا يه روزي پاي تو سوختم!! برام سواله از همون اول چرا نگاهم و به تو دوختم؟؟
|
About
دراین چند لحظه از زاویه دید یک دانشجوی جامعه شناسی به ترانه نگاه می کنید. که بعضی ها می گن چندتا چهره داره ویه کوچولو هم مرموزه.اما سعی می کنه لاقل دوست خوبی باشه. مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 Authorsمحمد حسین نجفیLinks
روزنوشتهاي يك وكيل بي مدرك |